بازهم دلتنگي باز هم قيصر
هواى ناحيه ما هميشه بارانى است
سردرگمي و گرفتاري وقتي با دلتنگي جمع بسته ميشه حدس بزنيد چي پيش مياد- هميشه منتظر يه اتفاق جديد هستم . خسته شدم خسته از خودم از اطرافيان از همه- اگر هم تظاهر به خوبي وخوب بودن ميكنم فقط به خاطر اطرافيانه (شعاع درد مرا ضرب در عذاب كنيد ــــــ مگر مساحت رنج مرا حساب كنيد)حال نيما هم اين روزا خوش نيست به نوعي هم نگرانشم واين خوش نبودن حال او به من هم منتقل ميشه-بگذريم
هميشه به ياد قيصر وشعراش هستم ولي در اين مواقع كه به قولي حالم حسابي خوشه بيشتر به يادش هستم -چندتا عكس از مزار قيصر ببينيد وغزلهايي از او بخونيد .
عكسها از وبلاگ دوستداران قيصرامين پور
روستاي گتوند
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری ------------------------ شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن ---------------- خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین --------- سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی پینه بسته- خسته از درهای بسته خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیه --------------- خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی ، پارکهای این حوالی ------- پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری
رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم : ------ شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها ----------------- خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث --------------- در ستون تسلیت ها ، نامی از ما یادگاری


خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر ------- این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف ------------ ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر
ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان ! --------- ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !
آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح ! --- مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان ---------- مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذی
ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن --------- با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر !
از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی ------- دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر !
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها -- این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر
دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر ------ با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر !
سعید کرمی-21 مهر1353 -صحنه-کرمانشاه