سفر عکاسی
من هم خیلی دوست داشتم با اونها برم ولی مشکلاتی باعث شد که نتونم همراهشون باشم. دیروز بعد از جلسه کارگاه عکس دلم گرفت که با اونها نیستم وبیشتر از همه نگران نیما که دست تنهاست توی این سفر .براشون دعا میکنم که اول از همه سالم برن وبرگردن دوم که عکسهای خوبی بگیرن.
این یک ساله توی خانه عکاسان اتفاقات خوب و بد بوده وتمامش پر از خاطرس و به نوعی به بچه ها عادت کردیم وبه نوعی یه خانواده شدیم.
دلم با بچه هاس و در کنارشونم.


سعید کرمی-21 مهر1353 -صحنه-کرمانشاه