اصلا حوصله آپدیت کردن و گذاشتن عکس ندارم - (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمر)

اين روزها

اين گونه ام ببين:دستم چه کند پيش می رود انگار

هر شعر باکره ای را سروده ام

پايم چه خسته می کشم٬ گويی

کت بسته از خم هر راه رفته ام

تا زير هر کجا

حتی شنوده ام

هربار شيون تير خلاص را

***

ای دوست

اين روزها

با هر که دوست می شوم احساس می کنم

آنقدر دوست بوده ايم که ديگر

وقت خيانت است.

***

انبوه غم حريم و حرمت خود را

از دست داده است

ديريست هيچ کار ندارم

مانند يک وزير

وقتی که هيچ کار نداری

تو هيچ کاره ای

من هيچ کاره ام:يعنی که شاعرم

گيرم از اين کنايه هيچ نفهمی

***

اين روزها

اينگونه ام:

فرهادواره ای که تيشه ی خود را

گم کرده است

***

آغاز انهدام چنين است

اين گونه بود آغاز انقراض سلسله ی مردان

ياران

وقتی صدای حادثه خوابيد

بر سنگ گور من بنويسيد:

يک جنگجو که نجنگيد

اما...٬شکست خورد.

نصرت رحمانی