
دیروز بلاخره نمایشگاه به پایان رسید.
نمایشگاههای زیادی افتتاح شده و به پایان رسیده ولی این نمایشگاه یه حس وحال دیگه ای داشت . شاید به خاطر اتفاقهایی بود که توی این چند وقته افتاده بود- در کل از همه اونهایی که از قبل انگیزه برگزاری این نمایشگاه رو در من به وجود آوردن و در انتخاب عکسها نظر دادن و انهایی که در راه انداختنش کمک کردن و در طول هفته سر زدن و برای بهتر شدن نظر دادن و با دسته های گل ابراز محبت کردن واین میز محقر رو پر از خرمن گل کردن و در اختتامیه حظور داشتن و به وسیله تلفن وپیامک ابراز لطف کردن ( از تهران تا جنوب از شرق تا غرب) ممنونم وبا تمام وجود دستشون رو به گرمی میفشارم - امید وارم توان جبران داشته باشم .


امروز هم نیما رفت سفر. مثل همیشه از سفر رفتن دلخور بود ولی این بار از دیروز تشویش ونگرانی رو تو چهرش حس میکردم شاید به خاطر خستگی از نمایشگاه بود یا اینکه دوست وهمکلاسیش فوت کرده بود - ولی هرچی بود من هم نگران شدم - امروز هم قرار گذاشته بودیم بریم عکاسی از سد اکباتان ولی دیشب خبر داد که حسش نیست و نرفتیم - ظهر بدون اینکه خبری ازش داشته باشم رفت مسافرت - امیدوارم به زودی زود مشکلات وکارهاش حل بشه و تموم بشه -


حق نگهدار همه