روزهای بی عکسی
فاصله هفته گذشته هیچ عکسی نگرفتم روز شنبه ویکشنبه که طبق معمول گذشت ولی روز دوشنبه ظهر با وجود اینکه سرحال تر از روزهای پیش بودم و با نیما میخواستیم بریم در جلسه شورای مرکزی خانه عکاسان شرکت کنیم یه شوک شدید به من وارد شد که البته نیما هم از اون بی نصیب نشد و اون هم درگیری فکری پیدا کرد و هنوز هم ذهنم رو درگیر خودش کرده و از اون روز حتی یک فریم هم عکاسی نکردم ( البته اون مسئله یکی از دلایل عکاسی نکردنه)
روز جمعه قرار شد برم از همایش پیاده روی به مناسبت آغاز دهه فجر عکاسی کنم اما اصلا از ماشین پیاده نشدم و عکس هم نگرفتم فقط مردم رو تماشا میکردم که برای گرفتن کارت قرعه کشی اومده بودن و امیدوار به اینکه جایزه برنده بشن. ظهر هم با نیما تصمیم گرفتیم بریم پیست اسکی عکاسی کنیم اما همش توی ماشین بودیم و وسط راه عقب گرد کردیم وبرگشتیم خونه.
چند شب پیش هم تغییراتی به اسم وبلاگ دادم قبلا اسمش "غم دوست " بود . غم دوست و غم دوستانی که روزها و سالهاست که در گیرشون هستم اما دیدم که درگیری ذهنیم بجز غم دوست " دوربین و عکس" هم هست و به نوعی اینها دلیلی از دلایلی هستند برای روزمرگی و زندگی کردن .
حالا برای اینکه دست خالی نباشم از آخرین روزی که برف اومد سه فریم عکس میذارم چون خودم دوستشون دارم امیدوارم شما هم بپسندید.



به یاد حرف یکی از دوستام می افتم که چند روز پیش میگفت " راستی اگه از بالا به این دنیا نگاه کنیم ما و این رئیس روسا کجاش قرار گرفتیم؟ وچقدر ریز وکوچیکم "
به قول شاملو :
دوره میکنیم
شب را و
روز را
هنوز را ...........
یا علی مدد
سعید کرمی-21 مهر1353 -صحنه-کرمانشاه