گم کرده راه ........
غزل زیبایی از علیرضا بدیع که این روزها شعرهاش خیلی ذهن منو درگیر کرده .
باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده ام
شمس من کی می رسد؟ من راه را گم کرده
ام
طره از پیشانی ات بردار ای خورشیدکم!
در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام
در میان مردمان دنبال آدم گشته ام
در میان کوه سوزن کاه را گم کرده ام
زندگی بی عشق شطرنجی ست در خورد شکست
در صف مشتی پیاده شاه را گم کرده ام
خواستم با عقل راه خویش را پیدا کنم
حال می بینم که حتا چاه را گم کرده ام
زندگی آنقدر هم درهم نبود و من فقط
سرنخ این رشته ی کوتاه را گم کرده ام...
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط سعید کرمی
|
سعید کرمی-21 مهر1353 -صحنه-کرمانشاه