روزی نو

آغازی نو

جعرافیا ی بوسه ی من کجایی؟

تا در سپیده های تو پهلو گیرم

عطر گل شب بو کجایی؟

شب تابستانی بی حس کنار جاده فرو افتاده است.

دلم می خواهد

چنان بنوشمت که در استخوانم حل شوی

آسمان آب شده در تنگ بلورین من کجایی؟

موجی کف بر لبم که به اشتیاق تو تا ساحل می دوم

و لب پر زنان به بستر خود می روم

بی آن که تو را بینم.

روزی نو
آغازی نو

جغرافیای خانه ی من کجایی؟؟؟ ( شمس لنگرودی)

 این روزها اینگونه ام- همش انتظار ؛ تشویش ؛ بی برنامگی ؛ بی حوصلگی ؛ دلگیری ؛ تنهایی و........ همه اینها باعث میشه که بی عکس هم باشی این چند هفته اگر هم عکسی گرفته باشم فقط برای رفع تکلیف بوده اصلا با عکاسی حال نکردم . شاید مثل همیشه نزدیک عید وسال جدید که میشه اینطور باشم .( خودمم میدونم دلیل اصلیش این نیست ) در هر صورت صبح زود عازم سفر هستم از سفر های تعطیلات عید اصلا خوشم نمیاد علتش شلوغی شهرهاست, ولی باید برم. این روزها به آرامش بیشتر از همه چیز احتیاج دارم آرامشی که در شعرهای سهراب پیدا میکنم.

ندای آغاز

کفش هایم کو
چه کسی بود صدا زد : سهراب ؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ
***

بوی هجرت می اید
بالش من پر آواز پر چلچله ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه آب
آسمان هجرت خواهد کرد
باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
***
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند
یک نفر باز صدا زد : سهراب
کفش هایم کو؟

*******************

 نمیدونم تا کی آپدیت نمیکنم ولی سعی میکنم اگه توی مسافرت فرصتی شد وحسش بود سرکی بزنم واگر هم عکسی گرفته باشم یه حالی به اینجا بدم

پیشاپیش سال جدید رو به همه دوستان تبریک

یاعلی مدد